حكيم ابوالقاسم فردوسى
57
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ زمين و زمان خاك پاى تو باد * همان تخت پيروزه جاى تو باد ] [ تو شستى بشمشير هندى زمين * بارام بنشين و رامش گزين ] ازين پس همه نوبت ماست رزم * ترا جاى تخت است و شادى و بزم شوم گرد گيتى بر آيم يكى * ز دشمن ببند آورم اندكى مرا پهلوانى نياى تو داد * دلم را خرد مهر و راى تو داد برو آفرين كرد بس شهريار * بسى دادش از گوهر شاهوار چو از پيش تختش گرازيد سام * پسش پهلوانان نهادند گام خراميد و شد سوى آرامگاه * همى كرد گيتى بآيين و راه [ گفتار اندر زادن زال ] كنون پر شگفتى يكى داستان * بپيوندم از گفتهء باستان نگه كن كه مر سام را روزگار * چه بازى نمود اى پسر گوش دار نبود ايچ فرزند مر سام را * دلش بود جويندهء كام را نگارى بد اندر شبستان اوى * ز گلبرگ رخ داشت و ز مشك موى از آن ماهش امّيد فرزند بود * كه خورشيد چهر و برومند بود [ ز سام نريمان همو بار داشت * ز بار گران تنش آزار داشت ] ز مادر جدا شد بر ان چند روز * نگارى چو خورشيد گيتى فروز بچهره چنان بود تابنده شيد * و ليكن همه موى بودش سپيد پسر چون ز مادر بران گونه زاد * نكردند يك هفته بر سام ياد [ شبستان آن نامور پهلوان * همه پيش آن خرد كودك نوان ] [ كسى سام يل را نيارست گفت * كه فرزند پير آمد از خوب جفت ] يكى دايه بودش بكردار شير * بر پهلوان اندر آمد دلير كه بر سام يل روز فرخنده باد * دل بدسگالان او كنده باد پس پردهء تو در اى نامجوى * يكى پور پاك آمد از ماه روى تنش نقرهء سيم و رخ چون بهشت * برو بر نبينى يك اندام زشت از آهو همان كش سپيدست موى * چنين بود بخش تو اى نامجوى فرود آمد از تخت سام سوار * بپرده در آمد سوى نوبهار چو فرزند را ديد مويش سپيد * ببود از جهان سر بسر نااميد سوى آسمان سر بر آورد راست * ز دادآور آنگاه فرياد خواست كه اى برتر از كژى و كاستى * بهى زان فزايد كه تو خواستى اگر من گناهى گران كردهام * و گر كيش آهرمن آوردهام بپوزش مگر كردگار جهان * به من بر ببخشايد اندر نهان بپيچد همى تيره جانم ز شرم * بجوشد همى در دلم خون گرم چو آيند و پرسند گردنكشان * چه گويم ازين بچّهء بدنشان چه گويم كه اين بچّهء ديو چيست * پلنگ و دو رنگست و گرنه پريست ازين ننگ بگذارم ايران زمين * نخواهم برين بوم و بر آفرين بفرمود پس تاش برداشتند * از آن بوم و بر دور بگذاشتند به جائى كه سيمرغ را خانه بود * بدان خانه اين خرد بيگانه بود